۰

مرور توانمندی های ستارخان؛ قلندر مشروطه

 تاریخ و جامعه



ماهنامه نسیم بیداری - سمیرا فرخ منش: یازده ماه تاریخی، در سال های پرتلاطم مشروطه ایرانی اوج شهرت و شوکت مردی را ساخت که از لوطی گری و عیاری در کوچه های تبریز، سردار ملی مردمی شد که در میان آن روزهای آشوب زده، نیاز به دلاوری داشتند که رنگ بیرق ها را بشناسد و قدر پرچم ها را بداند.

در دوران مشروطه، ستارخان مبدل به کسی شد که بخش مهمی از تحولات اصلاح طلبانه آن ایام را در تبریز به خود مرتبط ساخت. تحولاتی که تغییر از درون جامعه را نشانه رفته بود و با آغاز تدریجی اش در تهران و سرایت به بعضی شهرهای دیگر، قصد به زیر آوردن الگیارشی (Oligarchy) حاکم در کشور را داشت.

جامعه ناآگاه ایرانی، قدم به قدم به فضای نوینی گام می گذاشت که تئوریسین ها و سازندگان این فضا، قصد شالوده شکنی از اساس آن را داشتند. میل به گریز از بطن ناکارآمدی ها و فرار از خفقان ها، مردمان شهرهای بزرگ ایران را به تکاپویی واداشته بود که دیگر چاره ای جز پذیرش آن نبود.

در این میان کسی همچون ستارخان، زمام بخشی از امور را به دست گرفتند و برخلاف تصور و انتظار عده ای، چنان ثابت قدم به پیش رفتند که گویی سال هاست در آکادمی های دیار انگلستان و فرانسه، به تحصیل علم سیاست مشغول بوده اند و حال نوبت درس پس دادن آن ها رسیده بود؛ اما واقعیت چنین نبود.
 
 مرور توانمندی های ستارخان؛ قلندر مشروطه

در وصف روزگار و زندگی نامه ستارخان، کتب بسیاری به تالیف درآمده و مورخین زیادی سخن سرایی ها کرده اند. اما آنچه که درباره وی مهم تر از شرح احوال خانواده و شغل و پیشه اش به نظر می رسد، عوامل تاثیرگذاری است که از خان، سردار ساخت. به زبان دیگر با توجه به شرایط اجتماعی- سیاسی زمان مشروطه خواهی ایرانیان، بی تردید آنچه بستر را برای کسانی همچون ستارخان مهیا می ساخت، یک عامل نبود. ستار نه سابقه مبارزاتی داشت و نه قصد آن را.
 
سال های جوانی را به روایت بعضی مورخین به سختی طی کرده بود و گذرش به زندان هم افتاده بود. اما به ناگاه امیال میهن دوستی اش آن چنان قوت گرفت که موجب شد در صف مقدم جنبش ناراضیان تبریز قرار گیرد و رهبری حرکتی را به عهده بگیرد که شعله های نخستین آن در پایتخت ایران زده شده بود.

عواملی را که می توان در بروز ویژگی های ستارخان به عنوان رهبر مردمی یک حرکت توده ای ارزیابی کرد در دو دسته کلی جای می گیرند. بخشی از این عوامل به خصلت های فردی وی باز می گردد و بخشی دیگر به ویژگی های خاص آن دوران. یعنی ویژگی های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که یاری گر ستارخان و دیگر مبارزین شد و به تحقق اهداف آنان کمک کرد؛ چرا که در صورت نامساعد بودن بستر اجتماعی، بی تردید سردار ملی توان ادامه حرکت آزادی خواهانه و استقلال طلبانه خود را نداشت و در صورت عدم همراهی توده مردم، برابر قوای دولتی یا نیروهای بیگانه به زمین می نشست.

تاثیر رهبر کاریزماتیک

در تمامی حرکت های توده ای که ماهیت اعتراض آمیز دارند، یکی از عناصری که نقش عمده ای در چگونگی پیشبرد اهداف و تعیین اوضاع بازی می کند، ماهیت رهبری آن است. به عبارت دیگر با وجود رهبری که فاقد خصلت های ضروری است، حتی در صورت آماده بودن محیط، جنبش به جلو نرفته و ساز و کارهای آن فراهم نخواهدشد.

شیوه عمل، طرز فکر و تئوری های رهبری در تحولات اجتماعی، تاثیرگذاری فزاینده ای دارد و این خاصیت در کشورهایی همچون ایران که دارای بافت قبیله ای بود، بیشتر به چشم می خورد. همچنین ایران از دیرباز تحت تاثیر رویکرد قهرمان پروری (Heroism) رهبران بوده و میل اجتماعی آشکاری به وجود قدرت مافوق دارد. اما نه به این معنی که هر رهبری در نظام ایران دوام آورده و مورد پذیرش عمومی مردم قرار گرفته است.

از دیرباز در فرآیندهای سیاسی، معمولا رهبرانی که دارای چند عنصر لازم باشند، توان ادامه مسیر و تاثیرگذاری بر توده مردم را دارا بوده اند یکی از این ویژگی ها، کاریزماتیک بودن شخصیت فردی است (Charismatic) که توان خارق العاده ای در پروسه تاثیرگذاری بر توده دارد. تجربه تاریخی ایران و حتی دیگر کشورهای انقلابی نشان می دهد، تحولاتی که به دست رهبران کاریزماتیک که دارای خصلت های ویژه منحصر به فرد هستند، انجام می گیرد، به مراتب ماندگارتر و با عمق بیشتری صورت گرفته، چرا که در چنین شرایطی رهبر، توان بسیج کردن لایه های پایین اجتماع را به دست می آورد.
 
چنین خاصیتی موجب همدلی و ایجاد وحدت توده ای شده و می توان با ابزارهای متفاوت از جمله سخنرانی ها، نطق ها، نوشتار و رفتارهای اجتماعی دیگر، نوعی هم گرایی عوامانه را میان مردمی پدید آورد که می توانند در کنار یکدیگر به تشکیل موج های اجتماعی منجر شده و بیداری عمومی را موجب شوند.
 
مرور توانمندی های ستارخان؛ قلندر مشروطه

ترکیب ایدئولوژی فکری و توانمندی نظامی

قابلیت نظامی دریک رهبری سیاسی، یکی دیگر از توانمندی هایی به حساب می آید که باید به وجود آن مطمئن بود. به ویزه در دوران مشروطه که ساماندهی نظامی برای مقابله با حاکمیت یا قدرت روبرو، امر واجبی به شمار می رفت. به شکلی که سرکوب مخالف و مقابله با آن بدون اسلحه، شناخت قوای تسلیحاتی دشمن و توان مبارزاتی آن امکان پذیر نبود. در روزگاری که از به توپ بستن مجلس گرفته تا ترور مخالفین و گشت های نظامی شبانه به یاری اسلحه صورت می گرفت، جنبش فراگیری همچون مشروطه بدون آگاهی نظامی امکان پذیر نبود.

یکی دیگر از مهم ترین ضروریات رهبری، دارا بودن یک ایدئولوژی با اندیشه ویژه همگان پسند بود که در دوره مشروطه خواهی ایرانیان، تفکرات «ناسیونالیستی» نقش این ایدئولوژی را بازی می کرد. درواقع می توان طراحی و تدوین ساختار اصلی و انگیزه های اساسی یک حرکت را در ایدئولوژی سازنده آن جست و جو کرد. به شکلی که تفکرات سازماندهی کننده ایدئولوژیک می تواند مانند موتور محرکه یک جنبش قلمداد شود که بدون روشن کردن آن، قدم های آغازین برداشته نخواهدشد.

با توجه به شرایط فردی ستارخان و عوامل مذکور، می توان ردپای روشنی از این فاکتورها را در وی دید. از یکسو ستار مردی از جنس لایه های پایینی جامعه آذری زبان های تبریز بود. کسی که به گفته بعضی از مورخین، بی خبر از اغنیا از آنان می گرفت و به مستمندان می داد. در خدمت طبقه زحمتکش جامعه بود و جزو لوطی های شهر به حساب می آمد. مدت ها شهرتش به امانت داری میان مردم بود و در شغل خود که خرید و فروش پارچه یا اسب بود به درستی و پاکی معروف شده بود.

این امور کافی بود تا زمانی که زمام امور مشروطه خواهی تبریز را به دست بگیرد. اعتماد عمومی را جلب کرده و بتواند مردمی از طبقه خود را به دنبال خود همراه سازد. از سوی دیگر به واسطه تعلیماتی که در جوانی با برادران خود داشت به فنون تیراندازی و نظامی آشنا بوده. مهارت کسب کرده و به توصیه یکی از نزدیکان ولیعهد به «فراسواران» (که بعدها به ژاندارمری تغییر نام یافت) وارد شد. او به سبب توانایی در اسب سواری و تیراندازی مورد توجه ولیعهد قرار گرفت و پس از کسب «لقب خان»، از تفنگداران وی نیز به حساب آمد.

در کنار همه این ها، مهم ترین عنصری که در شخصیت او خودنمایی می کرد، اندیشه میهن دوستانه او بود که در جریان مشروطه بیشترین یاری را به او رساند. ایدئولوژی ناسیونالیستی که وی از آن بهره می برد و به راستی هم به آن پایبند بود، ساز و کاری را فراهم آورد که به وسیله آن موجی از هیجان و انگیزه را در مردم همراهش ایجاد کند و توان رهبری توده ای را به دست آورد که ملی گرایی را حلقه مفقوده اوضاع سیاسی آن زمان کشور می دانستند.
 
 مرور توانمندی های ستارخان؛ قلندر مشروطه

به زبان ساده تر، یکی از منحصر به فردترین ویژگی های ستارخان هم که در این میان خود از انگیزه های میهن طلبانه فراوانی برخوردار بود، دوری از منفعت طلبی (profit) بود. در حالی که اغلب در مناسبات سیاسی تحول خواهانه و مبارزاتی، اجرای رویکردها با گرایش به منفعت طلبی های فردی یا جمعی صورت می گیرد. ستارخان بدون اتخاذ چنین رویکردی جنبش تازه آزادی خواهی را که همچون نوزاد نوپایی دل در گروه تشکیل جامعه مدنی ایرانی داشت، رهبری کرد.

جامعه بحران زده و امید یک جهان جدید

در کنار روحیات فردی ستارخان، فضای حاکم بر ایران آشوب زده دوران مشروطه هم در موفقیت های سردار ملی بی تاثیر نبود. به عبارت دیگر جامعه ایستای ایرانی میل به پویایی پیدا کرده بود و برای تحقق اهداف چنین جامعه ای، شهری همچون تبریز نیازمند رهبری قوی و توده پسند بود. پس ویژگی های فردی ستارخان در کنار اوضاع و احوال خاص آن دوره، همگی دست به دست هم داده و وی را مبدل به سردار ملی گرایی کردند که داعیه سرافرازی میهن را در سر داشت و قصد به زیرآوردن پرچم روس و دیگر کشورها را به زیر پرچم سه رنگ ایران کرده بود.

عواملی که سبب شد تا مشروطه خواهی راه خود را در تفکرات ایرانیان باز کند، همان دلایلی بود که مرم را ترغیب به تغییر و تحول خواهی می کرد. جامعه ای بحران زده که نه اقتصاد کارآمدی داشت و نه اجتماع آرامی.

از یک سو قدرت نمایی های مطلق «قبله عالم» در ایران سال های سال اختیاری را برای مردمی که رعیت وار می زیستند باقی نگذاشته بود. از امکانات مالی و زمین ها و مالکیت آب ها و تعطیلی تولیدات در ایران گرفته، تا قوانین اجتماعی و استبداد سیاسی همه در کنار هم سبب شده بود تا جرقه تمایل به اصلاحات (reform) از لایه های زیرین جامعه زده شود.

از سوی دیگر نقصان و رکود در صنعت کشاورزی و قرض های مالی ایران به کشورهای دیگر به شدت افزایش پیدا کرده بود و طبقه اشراف از نوسازی های اجتماعی، بیشتر تمایل به سفرهای اروپایی و برپایی آداب برگرفته از غرب را فرا گرفته بودند.

در زمان آغاز مشروطه خواهی و سلطنت مظفرالدین شاه، گرچه وی در ابتدای امر قصد کمی نوسازی و اندکی اصلاحات درون ساختاری را کرده بود، اما این هدف محقق نشد و حتی حاصل دیگری داشت. برای مثال در ابتدای به روز کار آمدنش با انتخاب «امین الدوله» به وزارت قصد ایجاد تغییر کرده بود. به این منظور وام های کلان چند میلیونی (22 میلیون منات) از روس ها دریافت کرد که به نام برنامه های عمرانی و ساخت و ساز سد و افزایش آب مناطقی از قزوین انجام شد. اما بعدها روشن گردید که چنین امری حقیقت نداشته و بخشی از این پول صرف پرداخت غرامت بابت لغو امتیاز تنباکو در ایران شده و بخش دیگرش هزینه یکی از سفرهای شاه و درباریان را تامین کرده است.

هنوز صدای اعتراض مردم به چنین جریانی قطع نشده بود که به تصمیم امین الدوله یک وام 10 میلیونی دیگر گرفته شد و باز هم بر دامنه نارضایتی ها افزود! در کنار این ها که موارد متعدد دیگری نیز باید به آن افزود، ریاست بلژیکی ها بر گمرکات ایران و رقابت های اقتصادی انگلستان و روسیه بر سر منابع خداداد ایران و فضای منفی که در اثر مداخلات مستقمی غیرایرانی ها در کشور حاکم شده بود،  نوعی احساس بیگانه هراسی (Xenophobia) را در حد وسیع میان لایه های مختلف اجتماع آن زمان ایجاد کرده بود.
 
احساسی که به دنبال آن گرایش های بیگانه ستیزی را به دنبال خود می آورد و موجب شکل گیری نوعی احساسات ناسیونالیستی خشم آلود می شد. همین رویکرد که ریشه محکمی در ساختار فرهنگی ایرانیان داشت، به احساسات وطن پرستانه معترضین دامن می زد و موجب و حدت و ایجاد هم گرایی های همدلانه میان مردمی می شد که از بی تفاوتی و مخالفت های شاه به جنبش مشروطه، حذف فیزیکی مشروطه خواهان و آزادی طلبان مقابله با خواست ملت به ستوه آمده بود.
 
 مرور توانمندی های ستارخان؛ قلندر مشروطه

در چنین شرایطی چه در زمان مظفرالدین شاه و چه محمدعلی شاه، نوعی تقابل دوسویه میان حاکمیت و توده مردم در حال شکل گیری و تشدید بود. از یک طرف شاه تخت نشین، یک سیاست تهاجمی برابر مردم اتخاذ کرده و از اعتراضات برآشفته بود.
 
از طرف دیگر چون حاضر به تغییر در تصمیمات و برنامه های همیشگی نبود، صدای اعتراضات مردمی و اصناف مختلف از روحانیون تا کاسبان و پیشه وران رو به خاموشی نمی رفت و بر همین اساس هم شکست سیاسی درباریان به تدریج بیشتر از قبل خود را عیان می ساخت و هم مردم از سیاست های شاه و رفتارهای مداخله جویانه «خارجی ها» بیش از پیش خسته و خشمگین بودند.
 
از سوی دیگر پای طیفی از تحصیل کردگان و روشنفکران ایرانی نیز به کشورهای غربی باز شده بود و دیدن قانون گرایی و آشنایی با مکانی به نام «پارلمان»، آنان را با جلوه هایی از یک جامعه جدید آشنا کرده بود که جذابیت آن قابل وصف نبود. این که مردم نمایندگانی از جنس خود را به مجلس می فرستند و می توانند برخلافل رای پادشاه عالم تاب تصمیم بگیرند، دور از تصویر ایرانیانی بود که در کل تاریخ، تنها یک نفر رای دهنده و تصمیم گیرنده بر تخت سلطنت بالای سرشان نشسته بود.

به زودی ایرانیان که غرب باز می گشتند، دریافتند که چنین رویایی برای کشور بزرگ ایران، غریب و دور از دسترس نیست. زمزمه ها بیشتر شد و روزنامه ها گسترش پیدا می کردند و افزون تر از قبل می نوشتند. پیشه وران و خرده بورژواها از حقوق خود سخن می گفتند و ارتباطات و تبادل اطلاعات، بستر وسیع تری به خود گرفته بود. اختراعات و صنایع نوین در غرب، شکست فضای موجود را نوید می داد و به سبب گسترش آگاهی، روز به روز فاصله میان حکومت و توده بیشتر می شد.

انتخاب و تصمیم به جای تسلیم و رضا

از خلال چنین جریاناتی بود که می شد به سادگی به این واقعیت روشن اعتراف کرد که نسل مردم در آن دوره تاریخی حساس، در حال تغییر ماهیت بود. این نسل مانند سال های پیش از خود نمی اندیشید. قصد گذر از سنت به دنیای جدید کرده بود. ساختار اجتماعی شهرهای بزرگ تر مانند تهران، اصفهان و تبریز عوض شده بود. سخن از جمعیت های پنهانی و تشکیلات مخفی در این شهرها بود. نارضایتی ها قابل کنترل نبود و شوق تاسیس عدالتخانه خبر از تحولی شگرف در میان ملتی می داد که تا پیش از آن بیشتر به تسلیم و رضا تمایل داشتند تا به تصمیم و انتخاب. در چنین فضایی مشروطه، مخالفت با آن و رخدادهای بعدی را پدید آورد.

به واسطه همه گیر بودن جاذبه های این رویداد جدید در میان روشنفکران و بخشی از جامعه اصناف پس از تهران، دیگر شهرها از جمله تبریزی ها هم با انگیزه های متفاوت پا در میدان بازی مشروطه خواهی گذاشته بودند؛ گرچه به سبب محدودیت در ارتباطات و بی سوادی گسترده در روستاها و شهرهای کوچک تر، این جنبش و مخالفت با آن، محدوده کشوری پیدا نکرد، اما آسیب تصمیمات والی ها که از سمت پادشاه اختیارات گسترده ای داشتند و میل به تحول خواهی و رخدادهای اعتراضی که پیش از آن در تهران اتفاق افتاده بود، موجی از انگیزه های اصلاح طلبانه را برای بخشی از نخبگان و غرب رفتگان و تحصیل کردگانی ایجاد کرد که از یک سو دربار و نیروهای بیگانه را روبروی خود و برنامه های تحول خواهانه شان می دیدند که با تمام قوا سعی در شکست مشروطه خواهی داشتند و از سوی دیگر این مردم، دیگر ملت پیشین نبودند و قصد آن کرده بودند تا با شکست قواعد موجود، قالب اجتماعی- سیاسی جدیدی را برای خود فراهم سازند.

مردم تکرار گذشته را نمی خواستند

لایه های اجتماعی در تبریز هم مانند تهران و چند شهر دیگر، میل به ناسیونالیسم و پارلمانتاریسم را ترکیب کرده و با اعتراض به حضور تاریخی بیگانگان در کشور و فرار از خفقان سیاسی آن روزها و یکه تازی های شاهان تخت نشین قاجار به پیش رفتند. همچنین با توجه به آن که در آن زمان، طبقات اجتماعی متفاوتی وجود داشت، نقش طبقه متوسط سنتی که طیف بیشتری را شامل می شد، از همه پررنگ تر به نظر می رسید.

این طبقه در کنار روشنفکرانی که سکولاریسم و ضرورت تدوین قانون اساسی را از آموزه های مدرن غربی آموخته بودند، در کنار یکدیگر مبدل به نیروی سیاسی قدرتمندی شدند که دستاوردهای نوین و جایگاه جدیدی را برای ایران می طلبیدند. این طیف میل عجیبی پیدا کرده بودند به این که از درون حاشیه به متن تصمیم گیری ها و دخالت های اجتماعی و اقتصادی قدم بگذارند. گرچه آن دوران درصد بالایی از مردم از فقر تئوریک درباره مشروطه و وقایع پس از آن و چرایی شکست آن رنج می بردند، اما رنج ناآگاهی و میل به آگاه سازی، حتی به شکل بی برنامه و بی قاعده، خود را نشان داده بود و مزه آن به مذاق بسیاری خوش آمده بود.
 
 مرور توانمندی های ستارخان؛ قلندر مشروطه
 
سال های سال از عمر استبدادگونه پادشاهان و رویکردهای مطلق نگری آن ها گذشته بود و پس از آن که با خون و فداکاری بسیاری، جنبشی به نام مشروطه خود را به موفقیت های نسبی رسانده بود. باز هم خطر بازگشت به سال های پیش از مشروطه، مردمی را تهدید می کرد که دیگر خواهان اوضاع سابق نبودند و کمیت و کیفیت مطالباتشان با گذشته تغییر کرده بود.

بنابراین در شهری مانند تبریز، مردمی که چنین گرایش هایی پیدا کرده بودند نیاز به پیشرویی داشتند که هم احساسات ناسیونالیستی و مقابله جویی اش با عناصر بیگانه بر همگان ثابت شده باشد و هم میل به قانون گرایی و گذر از شرایط پیشین و اعتراض به رویکرد حاکمیت را مطالبه کند. در چنین شرایطی با اعتماد به ستارخان، وی به رهبری حرکت اجتماعی در تبریز برگزیده شد و دامنه رفتارهای اعتراضی اش تا تهران هم کشیده شد.

با همه این ها با توجه به این که به گواه تاریخ و تحلیل گران اجتماعی، ایرانیان مشکلات بسیاری در اجماع سازی و انتخاب پروسه های تدریجی دارند و خواهان رسیدن به اهداف در کمترین زمان ممکن هستند، مشروطه در سال های نخستین تولدش، سرانجام مطلوبی نداشت، مدت زمان فعالیت ستارخان هم به یاری مخالفینش در داخل و خارج از ایران کوتاه بود.
 
اما واقعیت غیرقابل انکار اینجاست زمانی که احساسات ملی گرایانه با نگاه عمل گرایانه یا پراتیک (practice) آمیخته گردد، همان اتفاقی می افتد که سردار به نمایش گذاشت. او در همان مدت کوتاه با توجه به زمینه های مساعد اجتماع آشفته ایران، توانست زمام امور را در دست بگیرد؛ تا جایی که آوازه نامش به کنسولگری روس هم رسیده بود. کسی که بدون تعلق به تفکرات تعصب گرایانه و قومیت محور، نگاهی کلان به تمامیت ارضی سرزمینی داشت که آن روزها مالکان و صاحبان بسیار پیدا کرده بود!

درواقع واکنشی که ستارخان، باقرخان و همراهان وی در یازده ماه مقاومت خود نشان دادند، حاصل کنش اجتماعی بود که از بطن ساختار سیاسی و لایه های اجتماعی ایران بیرون آمده بود. او به کمک دو عامل خصلت های فردی و ویژگی های اجتماعی آن دوره توانست ترکیبی از ناسیونالیسم بی چشمداشت و قانون گرایی ذاتی که در وجودش نهادینه شده بود را ارائه داده، در کنار دیگر عناصر تاثیرگذار، خود را مبدل به یک سردار ملی گرا کرده و نامش را تا به امروز در لا به لای کتاب یکی از پراهمیت ترین وقایع تاریخ ایران ثبت و ماندگار باقی بگذارد.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی